أبو العباس فضل بن محمد اللوكري
64
شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )
در مدّتهاى دراز از دهور طوال به سبب اجتماعات و اوجات و جوزهرات . نيز بر رأى اهل هند ، ازيرا كه حركات اوجات به نزديك ايشان مختلف است ، به خلاف آنكه به نزديك يونانيان است . و چون حركات اوجات مختلف باشد رواست بر رأى ايشان كه همهء ستارگان سياره را اوجات و جوزهرات را به جمله در يك درجه و دقيقه از برجى اجتماع افتد و ايشان آن مدّت را ايّام عالم خوانند . و چون اين اجتماع افتاد به ضرورت از مسامتت ايشان يكى [ از ] استقصات را تغيير افتد ، چنان كه غلبه گيرد و ديگرى را به وقت استحالت افتد و اين معنى طوفان بزرگ باشد ، و از اين طوفان ناچار خرابى كلّى و انقطاع مواليد و حرث و نسل باشد . و لكن همچنانكه پيشتر ياد كرديم رواست بلكه واجب است كه ديگر باره مواليد را از سر ابتداى نشو باشد بر طريق تولّد و اين درست است و حق است و بر وى دليل است هم از جهت مشاهده و هم از جهت قياس . امّا از جهت مشاهده دليل است در معنى آنكه ما همىبينم كه چيزهايى پيدا همىآيد به تولّد ، چون مار و كژدم و مگس و موش و وزق و غير آن . پس همچنين حيوان كاملتر نيز روا بود و درست بود كه پديد آيد به تولّد ، پس اگر كسى گويد كه اين حيوانات كامل جز در رحم نتواند بودن و تمام شدن و متخلّق گشتن ، ببايد دانستن اين كس را كه رحم جز قرار جاى نيست مر نطفه را ، امّا تخليق حيوانات و تصوير هم از جهت واهب صور است و قوّه مصور . . . « 1 » نفسانى كه از جملهء خادمان نفس است ، هم او را و هم نفس ، همه از جهت واهب صور حاصل همىشوند . پس رواست كه اين استعداد و مزاج كه در رحم همىافتد در جايگاهى ديگر نيز همين بيفتد مر مادتى را از مواد ، و چون اين استعداد افتاد مر مادّه را هر كجا باشد ، واهب صور خود صورتى همىبخشد . پس چون چنين بود درست باشد كه حيوانى كامل هم بدين طريق كه عفونتى پيدا همىآيد بىتوالد و نسل . و امّا به طريق قياس نيز درست است كه مردم را ابتداى حدوث و نشو باشد هم بر طريق تولّد و نه توالد ، ازيرا كه واجب نيست كه از هر يكى از حيوان و نبات خلفى و بدلى باقى ماند ، ازيرا كه مبدأ حرث و نسل يكى تخم در پاشيدن باشد در زمين از بهر نبات را و ديگر مباشرت و مجامعت از بهر تولّد حيوان ، و اين هر دو هيچ ضرورى نيستند . امّا تخم در زمين پاشيدن و كشتن و بر آمدن نبات از وى امرى طبيعى است و اين ديگر بار امرى ارادى است و رواست كه هر دو را انقطاع و فنا باشد و بدلى نماند ، نه از آن و نه از
--> ( 1 ) . كلمهاى در هر دو نسخه ناخوانا و سفيد .